زندگینامه:
شهيد علي ابدي در سال 1342 در همدان به دنيا آمد دوران كودكي را با انس و علاقه شديدي كه به قرآن و عارف الهي داشت سپري كرد. و براي آنكه بتواند سربازي آگاه و عالم براي اسلام و قرآن باشد فراگيري درس را شروع كرد. در حاليكه سن و سال او هنوز حكم نوجواني ميداد اما عدم آرام و قرارش در برابر بي عدالتيها حكايت از روحي بلند مرتبه داشت. علي در جريانات انقلاب با شوري وصف ناپذير و قوتي برخاسته از سر عشق شركت مينمود. و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نبود، شهيد علي ابدي پس از پيروزي انقلاب اسلامي خود را همواره مريد مخلص امام و راهبرش ميدانست و هر جا احساس وظيفه مينمود از همه چيز خود مايه ميگذاشت در سال 59 وارد بسيج شد و بعد اخذ ديپلم در سال 61 به عضويت سپاه درآمد پس از ورود به سپاه دريافت كه مرغ دلش در قفس شهر گرفتار است و بايد در آسمان پهناور آزادي، آنسوي جبهه عشق پرواز كند. بههمين جهت به كرمانشاه رفت تا دوره تخصصي تخريب را بگذراند. بعد از آموزش و كسب مهارت در اين زمينه به ميدان نبرد و جهاد پاي نهاد و آنجا بود كه خلاقيت و توان بالقوه او مجال بروز يافت. در جبهه مسئوليتهاي متعددي را برعهده گرفت. مسئوليت تخريب قرارگاه سلمان، مسئوليت تخريب قرارگاه قدس و فرماندهي واحد اطلاعات و عمليات لشگر امام علي (ع) از جمله سمتهاي او بودند. در عملياتهاي مسلمبن عقيل، طريق القدس، والفجر5، ميمك و عاشورا شركت مستقيم داشت كه منجر به دو مورد مجروحيت وي گرديد اما او دست از مبارزه و جهاد عليه دشمنان خدا نكشيد تا اينكه سرانجام در شب 17 بهمن ماه 64 در نهر عرايض خرمشهر به آنسوي مرزهاي آسمان پر كشيد جسم نازنينش در خون پاكش غلطيد.
وصیتنامه:
والذينَ اذا اصابَتهُم مُصيبَهٌ قالو إنّا لله و إنّا إليه راجعون
سلام بر پيشگاه حضرت قائم (عج) و نايب بر حقش روح خدا و رزمندگان و اسرا و شهدا و دوستان و بستگان و خانواده گراميم.
اللّهم إنّي اُعذّبك من نفس لا تشبع.
خدايا به تو پناه ميبرم از نفسي كه سير نميشود از نفسي كه ما را ميگيرد و بسوي خودش ميكشد.
خدايا لحظهاي ما را به خود وامگذار. خدا يا ما بنده توئيم نه بنده ديگران. خدايا از اينكه مدتي اسير نفس بودم و از ياد تو غافل ما را درياب و از گناهانمان صرف نظر كن.
اينجانب علي ابدي فرزند محمد، ساكن همدان متولد 1342 مدتي است كه در ارگان سپاه خدمت ميكنم اين راهي كه من در پيش گرفتم با ميل و رغبت بوده و از ته قلب دنبالش را گرفتم و عضو شدم و به جبهه آمدم كسي به من فشار نياورد و تلقين نكرد. خودم با پاي خودم آمدم زيرا اين جنگ را جنگ عليه كفر مي دانم لذا از فرصت استفاده نموده، به جبهه آمدم. اينك وصايا و سفارشهايم:
هر چند كه خودم را چيزي نمي دانم كه شما را پند و نصيحت كنم برادران، خواهران، پدر و مادر و دوستانم ما بايد قدر اين انقلاب را بدانيم و با جان و مالمان از آن دفاع كنيم زيرا از قيد و بند استعمار رهايي يافته و آزادانه زندگي ميكنيم ما بايد براي نگهداري اين انقلاب خون بدهيم. بايد درخت انقلاب را با خونمان آبياري كنيم. بايد رنجها، سختيها، فشارها، تحريم اقتصادي و . . . را بجان بخريم. ما نبايد از فراواني مشكلات دلسرد شويم، ما بايد خون شهدا را گرامي بداريم و نگذاريم خون بهترين عزيزانمان هدر رود مگر تاريخ را مطالعه نكردهايد؛ پيامبر بزرگ ما با اصحابش در شعب ابيطالب چقدر سختي كشيد، مگر در تاريخ نخواندهايد كه منافقين چقدر تيشه به ريشه اسلام زدند. مسجد ضرار را ساختند و . . . تا در ميان مسلمانان تفرقه اندازند.
ما بايد درس عبرت بگيريم با منافقين با شدت برخورد كنيم و نگذاريم ريشه پيدا كند. براي نابودي انقلاب و زير سلطه استعمار قراردادن آن، نقشه آنها شايعه پراكني است كه نبايد به شايعات گوش فرا داد و به ديگران انتقال داد يكي از اين نقشههاي شوم استعماري تحميل جنگ عليه ما بود به قصد اينكه ما را سرگرم كنند تا صداي خود را به گوش جهانيان نرسانيم مگر انقلاب نو پاي ما قصد جنگ با عراق را داشت. ما كه ارتش منسجمي نداشتيم با اين وصف با وجود اينكه آنها جنگ را شروع كردند تمام ملت ما خود را براي جانفشاني آماده نمودند بر ماست كه براي مبارزه عليه خصم كافر، مال بدهيم و به استقبال شهادت برويم. پايان زندگي هر موجودي مرگ است حال كه چنين است و ميباشدكه در قبر برويم و خاك روي مان بريزند پس چرا در راه خدا كشته نشويم چرا در راه خدا جان ندهيم چه مرگي بالاتر از اينكه در راه خدا كشته شويم. بهتر است كه در راه خدا كشته شويم يا بهتر است كه در رختخواب بميريم، عزيزان، رزمندگان اسلام را پشتيباني كنيد و دعا كنيد تا بتوانند بهتر و منسجمتر مبارزه كنند. با شرايط سخت آشنا شوند، اينقدر سخت نگيريد فرزندانتان كه به مرخصي ميآيند آنها را از برگشتن به جبهه منصرف نكنيد مگر فرزند شما با ديگران چه فرقي دارد مگر قاسم امام حسن مجتبي(ع) سيزده ساله نبود كه به جبهه رفت مگر آنكه نارنجك به كمر بست و زير تانك رفت و تانك را منهدم نمود سيزده سال بيشتر داشت. فرق خون اين عزيزان با خون فرزندان شما چيست؟ كسانيكه به جبهه ميآيند و در پشتيباني جبهه كار ميكنند بايد هدفشان فقط خدا باشد. آحاد ملت بخصوص رزمندگان احترام يكديگر را داشته و هر روز بهتر از روز گذشته باشند. خداي ناكرده سوء استفاده نكنند. آري جبههها جاي خود سازي است جاي تزكيه است جايي است كه در مدت كوتاهي معشوق خود را مييابد البته كساني هستند كه به قصد آشوب و فتنه در جبههها رسوخ پيدا ميكنند و قصدشان اين است كه مردم را نسبت به جبههها بدبين كنند خوشبختانه اين گونه افراد كم هستند و بحمدا... جلوشان گرفته ميشود. پدر و مادرم گرچه بيست و چند سال به پاي من زحمت كشيديد و مرا بزرگ كرديد و من نتوانستم حتي يك لحظه از زحمات شما را جبران كنم. حلالم كنيد از خدا برايم طلب مغفرت كنيد و بخواهيد كه از گناهانم بگذرد برادرانم براي سلامتي امام دعا كنند و با منافقين نشست و برخاست نكنيد. مبادا خداي نكرده از اين انقلاب جدا شويد به پدر و مادرمان محبت كنيد مبادا آزرده خاطر شوند. خواهرانم، ميدانم كه خواهر در مرگ برادر چه غصهها ميخورد و چقدر ناراحت ميشود اشكالي ندارد ناراحت نباشيد همه بايد بروند پس چه بهتر كه در راه خدا كشته شويم، نه اينكه در رختخواب بميريم فرزندانتان را طوري تربيت كنيد كه براي مسلمين خدمت گزار باشند نه سربار. دوستانم گر چه مدتي با شما بودم جز بدي كاري براي شما نكردم و شما را اذيت نمودم اما حلالم كنيد و وصيتي كه به شما دارم و همه شهدا همين وصيت را دارند، اينست كه امام را تنها نگذاريد به بيعتش استوار بمانيد مبادا خداي ناكرده اهل كوفه باشيم باز هم ميگويم عدهاي هستند كه نق ميزنند. اينها يا مغرضند يا بي غرض. بهرحال اگر قابل هدايتند خداوند آنها را هدايت كند و اگر نيستند خداوند آنها را نابود كند. (آمين)
در خاتمه از خداي متعال ميخواهم كه توفيق شهادت نصيب اين بنده گنهكار بگرداند.
والسلام علي من تبع الهداي – 8/11/64
نظرات شما عزیزان: